خرید بک لینک
من، راه، خستگی، نا امیدی ، افسردگی، نامردا جیب یکی را زدند، گفتم چرا اینطور شد گفت: نفامیدوم به مه گفت خوده روست کو مه جایم تنگ است، باد سر قار شد، تا شد، گفت: ده دیگه موترمیایم . آلی که سی میکنوم پیسه مه ده جیب مه نیست.!! من! درماندگی آن فرد! شک که این نفر چوتار نباشه ودروغ نگویه از بس که ده کابل این رقم آدمها دیدم، و این گفتارپیامبر مهربانیها که : من اصبح لایحتم امورالمسلمین فلیس بمسلم..... در مانده تر از من دیده بودید....

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:34

صفحه بندی