مسافر - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺯﺍﻫﺪ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐرد. ﺍﺗﺎﻕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺰ ﻭ ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻣﻨﺰﻟﺘﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟... ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮﻡ. ﺯﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻢ مرا میتوانید در اینجا دنبال کنید
بایسیکل ران - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
داشتیم آماده خواب میشدیم، دارالامان همچنانکه از نامش پیداست خانه امن وامان اما امشب اینجا تنش لرزید، یا به عبارت دیگر تنش را لرزاندنداین برادران ناراضی، آری صدای مهیب انفجارخواب راازسرمان درربود،ماندیم چه شد لحظاتی شاید به اندازه برهم گذاشتن پلک هامان نگذشته بود که باز هم صدای مرمی های پیاپی دلهره ه...
هدایتگران جامعه - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
امروز در محفلی هستیم که واگویه تکاپوی طمع کاران در جلوه دادن منفعت خود به عنوان منفعت عموم هستندو در این کار هرکس را با خود شریک میسازند تاشاید این سهم الارث پدرانشان را که مردم به دست گرفته اند باز پس گیرندو از آوازه خوانی تا سخن رانی واجرای مزخرف شعر و سرود و ... بگیر تا روایت دیگری از وطن ویرانه ...
کی میگه دوربین بیار - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
من، راه، خستگی، نا امیدی ، افسردگی، نامردا جیب یکی را زدند، گفتم چرا اینطور شد گفت: نفامیدوم به مه گفت خوده روست کو مه جایم تنگ است، باد سر قار شد، تا شد، گفت: ده دیگه موترمیایم . آلی که سی میکنوم پیسه مه ده جیب مه نیست.!! من! درماندگی آن فرد! شک که این نفر چوتار نباشه ودروغ نگویه از بس که ده کابل ا...
" مًـــــرآ " از مـن بگیر - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
خدآیــــــــآ .... مے خواهمـــــــــ اعتــــــــراف کــــــنَـم ! دیگـــر نمے توآنــــَمـــ ؛خستہ اَمـــــــــ .... مــَن اَمآنتـــــــــ دآر خوبے نیـسـتـم ، " مًـــــرآ " از مـن بگیر .... مآلہ خودتـــــــ مــَن نمے تــًوانــَم نگهشــ دارم ... !!!
شاید تاریکی نعمتی میشود - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
شاید تاریکی نعمتی میشود تاقدر روشنایی را بدانی،ودر آخرین لحظاتیکه حیاتی ترین کارت بستگی به برق دارد واقعا کفرت می اید که چرا در این لحظات حساس برق رفت.امشب در تاریکی مطلق بودیم (باطری لب تابم برق نداشت و تمام ایمیل هایی که باید ارسال میشد وقول امروز راداده بودم ماند آنها که نمیدانند در اینجا برق نیس...
ری نزن - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد چون زمستان میرود فصل بهاران میرسد سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا بند تنبان از فراه،زردک ز خنجان میرسد پسته ا...
هرزه گی - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
بودا به دهی سفر كرد ... زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید ! بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!! كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را د...
نقل مکان - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 23:34
شاید با امدن در این وبلاگ و دیدین غبار های چندین و چند ساله ان فکر کنید از فضای مجازی رخت بربسته ام اما خیر باتوجه به گسترش دامنه فضای مجازی بران شدیم تا در شبکه های اجتماعی حضور پررنگ تری داشته باشیم بدین وصف شما را دعوت میکنم از این صفحات من که بیشتر فعالیت های من در انها است سری بزنید اینستاگرام:...